اربعـــــین
باور نمی کنم که رسیدم کنار تو
پستی که نیزه زد به سر شیرخوار تو
یک اربعین گذشته و من پیر تر شدم
یک اربعین گذشت و شدم همجوار تو
یک اربعین اسیر بلایم اسیر عشق
یک اربعین دویده ام و زخم دیده ام
یک اربعین بجای همه سنگ خورده ام
یک اربعین به گریه ی من خنده کرده اند
مثل رباب مثل همه تار تر شده
چشمان خسته ی من چشم انتظار تو
روز تولدم که زدم خنده بر لبت
باتیغ و تیر و دشنه تو را بوریا کنند
یادم نمی رود به لبت آب آب بود
مانده صدای حرمله در گوش من هنوز
پستی که نیزه زد به سر شیرخوار تو
حالا سرت کجاست که بالای سر روم
گریم برای زخم تن بی شمار تو
من نذر کرده ام که بخوانم در علقمه
صد فاتحه برای یل تکسوار تو
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ ساعت 14:19 توسط نسیم سحر
|