حبیب من سلام

هنوزهم باورندارم دیدار تو را،دیدار شادی و خنده ای که چهره ات را پر کرده بود...

سخت است برایم باورش، باید هم سخت باشد برای من...

من که پس از چهار ماه خواهش و تمنا به درگاه خدا، فقط توانستم فضای جبهه ها را درک کنم و حتی نتوانستم به محل شهادتت بیایم، من که هنوز که هنوز است میخواهم برسرمزارت بیایم و نمی شود، من  که شش ماه است تنها به عشق سنگ مزار خالی از پیکرت، گریه میکنم و به تو نمی رسم... باید هم باور نکنم...

باید هم باور نکنم که تو در مقابلم نشسته باشی، مثل همیشه ی عکسهایت مظلوم و مودب و سر به زیر، ومن از تمام گریه های دلم و تنهایی هایم برایت بگویم و اشک بریزم، وتو تمام مدت گوش بدهی و گاهی نگاهی به من بیندازی از سرمهربانی وبازهم در سکوت تو و پرحرفی من، بگذرد این لحظه های وصال...

آنقدر برای من مقدسی و محترم، که حتی در خواب هم نمیتوانم سربلند کنم در برابرت یا حتی  کمی نزدیکتربه تو، تا عطر حضورت را دریابم...

وچه زیبا وقتی گریه امانم نداد، سربلند کردی، لبخند زدی و گفتی برایم... گفته هایی که نمیدانم هنوز، نشنیدمشان یا فراموششان کرده ام... هنوز حرف میزدی که صدای اذان صبح را شنیدم...هرچه فکر کردم چه توصیه ای برای بنده حقیر و نالایق خدا داشتی، به یادم نیامد

تصویر چهره خندانت هنوز در ذهنم است، غصه من از نشنیدن یا فراموش کردن حرفهایت تمامی ندارد...

اما برای من همین دیدنت کافی است...

کافی است رو برگردانی حبیبم،محبوبم

همین حضور زیبای کوتاه که برای من جاودانه شد...

دوستت دارم

"دفتر خاطرات شخصی/۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۱/بعدازنمازصبح"


منبع:مرغان خونین حریم کبریایی خداوند

برای شناخت بیشتر شهید حبیب الله مظاهری میتونید به : گالری ساجد  و  شهر لاله ها مراجعه کنید.

یا زهرا.س.